احمد بن حسين بن على كاتب

226

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

كامكارى از سلك مخدّرات عالم‌پناهى در فصل بهار در عقد شاهزادهء سعيد درآوردند . و برين قرار يافته نايرهء فتنه بازنشست و خلعت شايسته به جهت شاهزاده روان كرد و خود به طرف آذربايجان روان شد . شاهزاده به طرف كمره و جربادقان مراجعت فرمود و قم را به اميرك احمد بن « 1 » فيروز شاه مسلّم داشت و خسرو ترخان را « 2 » با جمعى امرا به جانب شوشتر فرستاد و خود متوجّه فارس شد و در ربيع الاول سنهء ثلاث و خمسين و ثمانمائه اميرزاده بابر ايلچى با نثار و پيشكش روانه گردانيد [ 292 ] و اظهار انقياد كرد . و در اين سال به عرض شاهزاده رسانيدند كه يزد و ابرقوه از ظلم خراب شده است . بفرمود كه داروغگان را تغيير كنند . خبر آمدن شيخ الاسلام اعظم جلال الدين محمد به حكومت يزد و آن‌چنان بود كه به غير از مال مقرّرى و سرشمار و چريك و قرضى كه بر موجب فرموده از رعايا بيرون آمده بود دو « 3 » چندان خارج و شناقص « 4 » واقع شده بود و مردم « 5 » بلاد به تخصيص يزد خراب شده بودند . امير احمد مغول را از يزد عزل كرد و نشان صادر شد كه به هيچ / 255 / وجه « 6 » فرع يك دينار ناواجب بر رعايا و مزارعان قسمت نكنند . و امارت يزد را به شيخ الاسلام اعظم داد . شيخ جلال « 7 » الدين به يزد آمد و رعايا را نوازش فرمود و به نوعى با رعيّت مساهله كرد كه در وصف راست نيايد . لاجرم پير و جوان ، غريب و شهرى ، هنوز زبان به دعاى دولت او گشوده‌اند و شب و روز از حضرت بارى عزّ اسمه استدعاى حضور شريف او مىكنند . و از مقدم او ارزانى پيدا شد و مظلوم از دست ظالم برست . رسوم داروغگان سابق برانداخت و كس را يارا نبود « 8 » كه يكى « 9 » سيم سياه بر كسى حيف روا دارد .

--> ( 1 ) . مل : بن امير فيروز . ( 2 ) . م : تركان . ( 3 ) . مل : و . ( 4 ) . دربارهء اين كلمه به تعليقات مراجعه شود . ( 5 ) . م : همه . ( 6 ) . مل : نوع . ( 7 ) . « الدين » ندارد . ( 8 ) . از بيت دوم مثنوى در صفحهء 243 تا اينجا از نسخهء ف افتاده است . ( 9 ) . مل : رنگى .